شمارهٔ ۱۱۳۱

غزلیات

شب زلف تو شد نشانه روز
در کن آن شب از کرانه روز

طرفه خالی ست در میان رخت
شب که دیده ست در میانه روز

روز و شب زان تست، زان خط و خال
دام شب کرده ای و دانه روز

روی تو می کند جهان روشن
چه نهی بر جهان بهانه روز؟

بنده تست آفتاب که هست
چشم روشن به چشم خانه روز

زیر پای تو ریزم، ار یابم
گوهر مشرق از خزانه روز

بار ده تا به دولتت بزنم
نوبت ملک پنجگانه روز

بنده شد همچو خسروت خورشید
گر چه هست او شه یگانه روز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}