شمارهٔ ۱۱۴۳

غزلیات

مرا کاری ست مشکل با دل خویش
که گفتن می نیارم مشکل خویش

خیالت داند و چشم من و غم
که هر شب در چه کارم با دل خویش؟

ز واپس ماندگان یادی کن آخر
چه رانی تند، جانا، محمل خویش؟

مرا در اولین منزل ره افتاد
ترا خوش باد راه و منزل خویش

نه من زان گونه در دریا فتادم
که آید کشتنم در ساحل خویش

چه فرصتها که گم کردم درین راه؟
ز بخت خوابناک غافل خویش

کم از جولانی آخر در ره ما؟
چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}