شمارهٔ ۱۲۲۵

غزلیات

مسلمانان برفت از دست من دل
چو دیدم آنچنان شکل و شمایل

جهانی را بدین شکل و شمایل
همی بینم چو خود امروز مایل

زهی صانع خدا کز لطف بنگاشت
از این سان صورتی از آب و از گل

نباشد چون جمالت مجلس افروز
اگر خورشید بنشیند به محفل

دلم منزل به زلفت کرد، گویی
نخواهد رفت ازین فرخنده منزل

تنم کز خاک گردد نقش مهرت
ز نعش جان نخواهد گشت زایل

ملامت می کنند اصحاب ما را
ز درد ما مگر هستند غافل

ندارم طاقت درد فراقت
فراق دوستان کاری ست مشکل

درین ره، خسروا، دیوانه می باش
نمی باید شنیدن پند عاقل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}