شمارهٔ ۱۲۸۰

غزلیات

ببستی چشم من ز افسون زبان هم
دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز
ازینم می کشی، جانا، از آن هم

ز تیر تست ما را دعوی خون
گواهی می دهد دل، آن کمان هم

ز بیداد تو خرسندم همه عمر
اگر خون ریزیم، راضی، بدان هم

برو، ای باد، بوسی زن بر آن پای
اگر چیزی نگوید، بر دهان هم

بده ساقی که من مست و خرابم
پیاله خورده ام، رطل گران هم

غمی دارم که باد از دوستان دور
به حق دوستی کز دشمنان هم

بت اندر قبله دارم نه همین بت
که زنار مغانه بر میان هم

اگر افتد قبول این جان خسرو
به بوسی می فروشم، رایگان هم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}