شمارهٔ ۱۲۸۸

غزلیات

پری رویی که من حیران اویم
به جان آمد دل از هجران اویم

رقیبا، دیدنم باری رها کن
دو روزه عمر تا مهمان اویم

بگفتندش، فلان مرد از غمت، گفت
«نخواهد مرد چون من جان اویم »

صبا هم بر شکست از ما که روزی
نیارد بویی از بستان اویم

چو مردم تشنه من در وادی هجر
چه سود ار چشمه حیوان اویم؟

ز زلفش دل همی جستم، دلم گفت
که زان تو نیم، من زان اویم

چو بر خسرو سیاست راند، گفتم
که با تو گفت من سلطان اویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}