شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
زهر در کامی و در کام یکی حلوا شد

شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزان
آن یکی زاغ و دگر طوطی شکرخا شد

عشق آموخت باو حکمت عقل و دانش
ورنه این کودک نادان زکجا دانا شد

با سهی سرو تو شمشاد و چمن سنجیدم
کوته از قامت والات بصد بالا شد

برو ای ماه که خورشید زمشرق سرزد
بنشین فتنه که این چشم سیه پیدا شد

هر که انسان شد و نفس حیوانی بگذاشت
حور وغلمان سیر ماه ملک سیما شد

جای تو ای در یکتا صدف دیده کیست
ای بسا دیده که اندر طلبت دریا شد

در کلیسا و حرم شورو عجب دیدم باز
بر سر شاهد نادیده چرا غوغا شد

هر که آشفته صفت خار گلستان علیست
در گلستان جهان تازه گلی رعنا شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}