شمارهٔ ۱۳۷۸

غزلیات

میزنی تو غمزه، من جان می کنم
وز دل مجروح پیکان می کنم

چون نمی یارم که بوسم پای تو
پشت دست خود به دندان می کنم

می رود جان رخصت نظاره ده
ما که خوش این می کنم آن می کنم

عاشق سیمم که چون کاوش زنم
گوی آن چاه زنخدان می کنم

پرسیم «کاندر چه کاری، خسروا!»
اینک از دوری تو جان می کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}