شمارهٔ ۱۳۸۱

غزلیات

هر شبی با گریه های خود خوشم
گر چه هست آن روغنی بر آتشم

مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ
زنده گردم، وه کزین شربت خوشم

گل ز باغ وصل نزدیکان برند
من چو سگ از دور با سنگی خوشم

ای که پابوسی، فغانم زن که من
زاهد کویم، ولی شاهدوشم

بس که جانم عاشق دشنام اوست
هر که را گوید، به سوی خود کشم

یک نفس بنشین که میرم پیش تو
تا نفس باقیست پنج و یا ششم

مور گر میرد نباشد خونبها
پی سپر کن زیر پای ابرشم

ز آه خسرو، جان من، ایمن مباش
کاسمان دوز است تیر تر کشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}