شمارهٔ ۱۳۸۳

غزلیات

دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
ای ز تو شادی به جان، فی القلب هم

گریه خون بین و می کن پرسشی
چون نماند، اکنون مرا فی الجسم دم

چون کنم من خواب، دریا گشت چشم
تو به خنده گوئیم فی البحر نم

تا زهر دل برد غم خال رخت
بین همه جا غم، بمحوالخال غم

عمر خسرو در غم رویت گذشت
چند باشد دوریم، والصبر کم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}