شمارهٔ ۱۳۸۶

غزلیات

گر سخن زان قد رعنا گویم
بیش از آن است که زیبا گویم

با چنان قد چو کمر بربندی
جای آن است که بر جا گویم

تا تو در سینه درونی دل را
تیر در خانه جوزا گویم

دل من حامل غم کردی و من
زاده الله تعالی گویم

هر دو چشمم که در آب اند یکی
هر یکی دو یم دریا گویم

بی رقیب آی شبی تا پیشت
حال خود گویم و تنها گویم

سر نهم بر کف پایت، وانگاه
لیتنی کنت ترابا گویم

آن چنان سوخته ام از جورت
که بسوزد دلت او را گویم

حال خسرو نگر، ابرو مشکن
گر نگویم سخنی یا گویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}