شمارهٔ ۱۳۹۴

غزلیات

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم

از عزت در تو خواهم کشم به دیده
خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم

در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم
میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم

از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی
مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم

بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را
زحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم

از هول رستخیزم، والله، خبر نباشد
پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم

سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم
بکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم

بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم
کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}