شمارهٔ ۱۴۰۳

غزلیات

می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام

با قامتی که سرو سهی گر ببیندش
یک پا ستاده تا به قیامت کند قیام

برداشت پرده از رخ و چون روز عرضه کرد
بر من نماز صبح به وقت نماز شام

کردم سلام و سر بنهادم به روی خاک
هر چند سجده سهو بود از پی سلام

ای عید روزگار، نهان کن رخ چو ماه
بر عاشقان خویش مکن روزه را حرام

من بی قرار مانده و تو بر قرار خویش
درویش روزه بسته و حلوا هنوز خام

روزه مدار چون لب تو پر ز شکر است
آزاد کن غلامی، ای خسروت غلام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}