شمارهٔ ۱۴۱۱

غزلیات

امشب من آن نیم که فغان را فرو برم
طوفان کنم ز دیده، جهان را فرو برم

شمعی به سینه و نتوانم برون دهم
جان سوخت، چند سوز نهان را فرو برم

بشناختم که لذت شمشیر و تیر چیست؟
هر دم ز بس که آه و فغان را فرو برم

خونابه می خورم ز دل آن دولت از کجا؟
کز لعل یار شربت جان را فرو برم

حسرت فرو برم، چو به سینه گره شود
آشام خون دل کنم، آن را فرو برم

نی سنگ ماند و نی دل سنگین در این خراب
تا طعنه های پیر و جوان را فرو برم

وه گر نمودی، ای اجل، آخر به پای زود
تا من ز خویش نام و نشان را فرو برم

روزی به روی ترشی از ابروی تو نرفت
تا کی ز دور آب دهان را فرو برم؟

من خسروم، شکر شکن، اما به ذکر دوست
خواهم ز ذوق کام و زبان را فرو برم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}