شمارهٔ ۱۴۱۳

غزلیات

فریاد از این جفا که من از یار می کشم
اندک همی شمارم و بسیار می کشم

خاکم که کوب می خورم و پست می شوم
مورم که رنج می برم و بار می کشم

گر از جفای او دلم افگار می شود
بازش هم اندرین دل افگار می کشم

همسایه می بسوزد و فریاد می کند
زان ناله ها که من پس دیوار می کشم

بر یار هم جفا بود، ار گویمش به روی
جوری که من ز یار جفا کار می کشم

در ذکر او چه منع ز فریاد، آخرش
پیکانست کز جگر، نه ز پا، خار می کشم

روشن چو روز گشت در آفاق سوز من
این شعله کز جگر به شب تار می کشم

خسرو خراب گشته و جان هم شده خراب
کز دیده باده های چو گلنار می کشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}