شمارهٔ ۱۴۱۹

غزلیات

دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
این تحفه بهر جان خراب آوریده ام

عشقت که هست قیمت او صد هزار جان
سوداگری ست این که به جانی خریده ام

جان است در هوای پریدن که شب به خواب
بر شکرش مگس شده، گویی پریده ام

ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که من
در وادی فراق مغیلان چریده ام

نظاره ام کنند که در کوی عاشقی
روی سیاه کرده و جعد بریده ام

خسرو، غمم بکشت، همان همدم است این
کش سالها به خون جگر پروریده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}