شمارهٔ ۱۴۳۷

غزلیات

نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
نه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم

به گشت کوی تو تقصیر کرده باشم اگر
دو چشم خویش نثار دو پای خویش کنم

ز غیرت دو لبم جان و دیده خون گردند
چو آستانه تو بوسه جای خویش کنم

خوش آن زمان که دگر جا نبینی و شنوی
چو من به گریه خون ماجرای خویش کنم

رخت که گشت بلا دیده را، یکی بنمای
که دیده پیشکش این بلای خویش کنم

بمرد خسرو بر آستان و سلطان را
به دل نگشت که یاد گدای خویش کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}