شمارهٔ ۱۴۴۱

غزلیات

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم

به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست
عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم

ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق
چو لاله غرقه خون است چاک پیرهنم

ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشد
بسوزد از تب هجر تو در لحد کفنم

از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایل
نماند میل به بالای سرو و نارونم

حدیث باغ چه گویم که با خیال رخت
نمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم

بیا که بی تو به جانم ز محنت خسرو
به لطف خویش رهان از عذاب خویشتنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}