شمارهٔ ۱۴۵۰

غزلیات

توانم از همه خوبان نظر بگردانم
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم

خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم

مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم

چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم

کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت
دو دست خویش به جای کمر بگردانم

توانم این که مگس از شکر برانم، لیک
ز دل مگس به چسان از شکر بگردانم

ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم
ز زلف تو ره باد سحر بگردانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}