شمارهٔ ۱۴۵۹

غزلیات

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم

اگر به تیغ ببرند بند بند مرا
تو ذکر وصل خودم کن که باز پیوندم

چو مو که برکنی و باز روید، آن غم تست
که باز رست به دل هر پیش که برکندم

هزار کوه غم ار بر دلم نهی، بکشم
غبار خنگ تو بر دامن تو بربندم

ز بهر کشتن خویشش حیات خواهم و بس
اگر حیات دهد بعد ازین خداوندم

رو مدار که از دیدنت شوم محروم
چنین که من به جمال تو آرزومندم

دل شکسته خسرو تهی کنم یک بار
شوند محرم اگر دل شکسته ای چندم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}