شمارهٔ ۱۴۶۳

غزلیات

ما در این شهر پای بند توایم
عاشق قامت بلند توایم

مرده آن دهان چون پسته
کشته آن لب چو قند توایم

می دوانی و می کشی ما را
چون بدیدی که در کمند توایم

ای جفا بر دلم پسندیده
دوستی بود، ار سپند توایم

گو رفیقان، سفر کنید که ما
نتوانیم، پای بند توایم

گذری می کن، ار طبیب منی
آتش می نه، ار سپند توایم

باز پرسی تو حال خسرو را
تا چه غایت نیازمند توایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}