شمارهٔ ۱۴۷۰

غزلیات

تیغ برکش که تا ز سر برهیم
تیر بگشای کز نظر برهیم

آشکارا مکش که تا باری
هم ز سر هم، ز درد سر برهیم

خشم کن تا بمیرم اندر حال
از تو وز خویشتن دگر برهیم

آخرم جرعه ای ببخش از لب
تا ازین عقل حیله گر برهیم

گفتیم «خوش بزی و عشق مباز»
زنده از دست تو اگر برهیم

وه که شب در میان کنم نروم
از تو روزی که، ای پسر، برهیم

غم خسرو بگویمت که اگر
از رفیقان بی هنر برهیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}