شمارهٔ ۱۴۷۲

غزلیات

این تویی تا به خواب می‌بینم
یا به شب آفتاب می‌بینم

در دل خویشتن خیال لبت
نمکی بر کباب می‌بینم

یک شب از خویشتن مکن دورم
که ز هجران عذاب می‌بینم

راز دل چون نهان کنم از اشک
همه بر روی آب می‌بینم

با که گویم غم تو، کز غم تو
همه عالم خراب می‌بینم

مگر امروز کز پس عمری
نرگست را به خواب می‌بینم

جان خسرو، مرو، شتاب مکن
عمر خود در شتاب می‌بینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}