شمارهٔ ۱۴۷۸

غزلیات

ای وجود تو دیده جانم
جسم پیدا و جان پنهانم

بس که سوی تو می دوم به خیال
سوی خود باز ره نمی دانم

گه کرشمه کنی و گاهی ناز
من بدین گونه زیست نتوانم

مهرت از جان من برون نرود
جان من، گر برون رود جانم

تا ترا دیدم و ندادم جان
والله از زیستن پشیمانم

پندم، ای دوست، می نهفتم، از آنک
تو ز شهری، من از بیابانم

این چنین با خیال یارب من
خسروم یا خیال جانانم؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}