شمارهٔ ۱۴۸۰

غزلیات

من از دست دل دوش دیوانه بودم
همه شب در افسون و افسانه بودم

غمش بود و من گم شدم در دل خود
که همراه غولی به ویرانه بودم

ز دل شعله شوق می زد به یادش
بر آن شعله شوق پروانه بودم

به مسجد رود صبح هر کس به مذهب
من نامسلمان به بتخانه بودم

دل و جان و تن با خیالش یکی شد
همین من در آن جمع بیگانه بودم

دریغا، خیالش به سیری ندیدم
که شوریده و مست و دیوانه بودم

خرابی خسرو نگفتم به رویش
که بیهوش از آن شکل مستانه بودم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}