شمارهٔ ۱۵۲۳

غزلیات

خوش آمد با توام دیدار کردن
نظر در روی چون گلنار کردن

کشیدن باده بر روی تو، وانگاه
تماشای گل و گلزار کردن

چه خوش باشد ترا از خواب مستی،
به زخم بوسه ها بیدار کردن

ز من در پیش تو کاری نیابد
به جز نظاره دیدار کردن

نیارم از لبت دل را جدا کرد
که نتوان خون ز خون بیزار کردن

به جرم عشق اگر خونم بریزند
نخواهم هرگز استغفار کردن

به شمشیری نگردم منکر از عشق
ز تو کشتن، ز من اقرار کردن

مگو خسرو که اینها گفتنی نیست
نمی شاید سخن بسیار کردن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}