شمارهٔ ۱۵۲۵

غزلیات

نه بی یادت برآید یک دم از من
نه بی رویت جدا گردد غم از من

بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آن که گویی «مرهم از من »

دلم را خون تو می ریزی و ترسم
که خواهی خون بهای دل هم از من

مرا از هر که دیدی پیش کشتی
مگر کس را نمی بینی کم از من

اگر آهی برآرم از دل تنگ
به تنگ آیند خلق عالم از من

کجا کارم به عالم راست گردد؟
که برگشتی چو زلف پر خم از من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}