شمارهٔ ۱۵۳۱

غزلیات

سر مست رود چو در گلستان
پامال کند جمال بستان

من ناله کنان ز غم همه شب
او خفته به ناز در شبستان

یارب که از آن خدای ناترس
انصاف من شکسته بستان

ای چشم ترا به کشتن من
یک غمزه و صد هزار دستان

هم مستی و هم خوشی و همه وقت
خوش باد همیشه وقت مستان

فریاد ز بلبلان برآمد
مخرام به ناز در گلستان

داغی که فراق بر دلم کرد
بشکاف و ببین، هنوز هست آن

شد کشته به دست جور خسرو
آخر نگهی به زیر دستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}