شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
از شعله وجودت دود از عدم برآید

کوی تو گر بکاوند از نقش پای عشاق
تا هفتمین زمین هم نقش قدم برآید

گفتی که دم فروبند تا کام گیری از من
لب بسته ام زشکوه ترسم که دم برآید

میگفت پیر دهقان با عاشقان که هرگز
نخل و فامکارید کز او ندم برآید

رسوا شدیم و شادیم زیرا که در حقیقت
رسوائی آورد عشق شادی زغم برآید

رحمی به نیم جانم ای شخ کمان خدا را
گر تیر تو براید جان نیز هم بر آید

پیران برای تعظیم خم کرده پشت پیشت
با سر پی سجودت طفل از رحم برآید

غیر از علی در امکان آشفته کس ندیده
کز حادثی بدوران فعل قدم برآید

آتش بعالم افتاد از آتش درونم
نبود عجب کزاین سوز دود از قلم برآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}