شمارهٔ ۱۵۶۹

غزلیات

از شب گیسوی تست روشنی روز من
از رخ چون انجمت روشنی انجمن

تا که شکسته‌دلم صحبت زلفت گزید
صحبت دل کرد اثر، زلف تو شد پرشکن

از سر زلفت نخاست این دل گردن‌زده
من ز سرش خواستم، گردن او را بزن

من همه سر می‌نهم پیش تو بی‌گفت‌ ِ تو
تو همه سر می‌کشی پیش من از گفت من

بر رخ خسرو بماند نقش ز خوبان دل
تا دل پرخون اوست نقش رُخت را وطن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}