شمارهٔ ۱۵۸۰

غزلیات

ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن

ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم
با من همه بکن، سخن آن پسر مکن

می رفت و من به خاک نهاده سر عزیز
در وی ندید، یارب از این خوارتر مکن

جان خواهدم برآمدن، ای باد، زینهار
از زیر موی زلف پریشان وتر مکن

گفتم «نماند خواب و خورم در غم تو» گفت
«آخر نه عاشقی، سخن خواب و خور مکن »

ای شهسوار، شکل تو ما را خراب کرد
یک مردمی بکن که از اینسو گذر مکن

ای ماه نو، ز حلقه به گوشان بندگیت
ما بنده ایم، حلقه در آن گوش در مکن

خسرو بر آستان تو افتاد و خاک شد
خواهی در او نظر کن و خواهی نظر مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}