شمارهٔ ۱۵۸۲

غزلیات

ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن

بنویس نامه ای و روا کن به دست اشک
لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن

تا چند خود مراد کنی صد هزار کار
یک کار بر مراد من بی مراد کن

اینک سواره می رود و تا ببینمش
ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن

خسرو، چو نرد عشق به جان باختی، کنون
ماندن به دست تست، گرو را زیاد کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}