شمارهٔ ۱۵۸۷

غزلیات

ای بوده در قفای تو دایم دعای من
بیگانگی مکن که شدی آشنای من

دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم
تا داد من ز تو بستاند خدای من

گر من دعا کنم به سحرگاه، وای تو
گر دست من نگیری، صد بار وای من

تو از برای عشقی و عشق از برای تو
من از برای دردم و درد از برای من

تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
ای جان، بگو که کیست فقیر و گدای من؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}