شمارهٔ ۱۶۱۱

غزلیات

گر ز شوخی نیستت پروای من
رحمتی بر چشم خون پالای من!

ناگهان گر گشت کویت می کنم
چشم من در غیرت است از پای من

من چو جان بدهم، سگ خود را مگوی
تا نگهدارد به کویت جای من

از دلم گر کرته تنگ آمد ترا
خود قبا کن این دل یکتای من

سوزش من از چراغ خانه پرس
کوست سوزان هر دم از سودای من

سنگهایی کان به کویت می خورم
گو گوارا باد بر رسوای من

جان خسرو در دو چشمت یک نظر
گر چه سرزد این قدر کالای من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}