شمارهٔ ۱۶۵۰

غزلیات

ای جان من آویزان از بند قبای تو
بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو

افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پس
گر خاک شوم باری زیر کف پای تو

گفتی که بدین زاری از بهر که می میری
والله که برای تو، بالله که برای تو

یارب، نفسی باشد کز عشق امان یابم
و آسوده بخسپم شب ایمن ز بلای تو

جان تیغ ترا دادم از شرم رخت مردم
زیرا به از این باید تعظیم جفای تو

یار دگرم گویی، وز آه نمی ترسی
یعنی که کسی دیگر، آنگاه بجای تو؟

هر چند که شد خسرو سلطان سخنگویان
از بهر یکی بوسه هم هست گدای تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}