شمارهٔ ۱۶۵۳

غزلیات

ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو

خون است می نوشگوارت ز دل خلق
ای ظالم بی مهر، چه خونخوار کسی تو

هر چند که گویند مکن جور، کنی بیش
زین خوی مخالف چه جفا کار کسی تو

خنجر زنی از غمزه و رحمت نکنی هیچ
زین بیش عفاالله چه ستمگار کسی تو

گر جان ندهم، سر نهم، آزرده کنی دل
هم جان و سر تو که دل آزار کسی تو

خوارم کنی و عزتم این بس که بگویی
کای بر درم افتاده، تویی خوار کسی تو

چندین که جفا برد ز تو خسرو مسکین
روزیش نگفتی که وفادار کسی تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}