شمارهٔ ۱۶۵۶

غزلیات

من اینجا و دل گمره در آن کو
از آن گمگشتهٔ مسکین نشان کو

مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش
خوشم گر زنده مانم، لیک جان کو

مرا گویی که رو با صابری ساز
تو خود می گویی اما گو که آن کو

به دل گویم که غم‌ها خواهمش، گفت
چو او پیش نظر آید، زبان کو

بپرس این ناتوان را، پیش تر زانک
بپرسی خلق را کان ناتوان کو

پس از مردن دعای تربت من
بسندست آنکه گویی، گو فلان کو

به گستاخی حدیث بوسه گفتم
به خنده گفت کای خسرو، دهان کو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}