شمارهٔ ۱۶۷۶

غزلیات

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
خونابه ایست از لب چون ناردان تو

ای بس عنان که بر سر کوی تو شد ز دست
کز راه جور باز نتابد عنان تو

شد خانمان صبر همه غارت و خراب
از ترکتاز غمزه نامهربان تو

از خوی بد چه ظلم که بر ما نمی کنی
آخر چه کرده ام من مسکین از آن تو

عشق تو بس که بر دل خسرو زده ست زخم
گره است امید زیستنم هم به جان تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}