شمارهٔ ۱۶۸۲

غزلیات

عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو

چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو

در نوبهار چون تو نه‌ای در چمن مرا
از سرو و گل چه خیزد و از لاله‌زار نو

بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد
در چشم نیم‌مست تو هر دم خمار نو

دارم دل غمین و ندانستم این که باز
هر روز نو شود غمم از غمگسار نو

با خاک یادگار برم درد تو که باز
هم یادگاریی شود و یادگار نو

بردی دلم مرنج ز گستاخیش، ازآنک
نوبرده‌ای‌ست پیش خداونگار نو

خواهی ببین و خواه نه، باری من از دو چشم
ریزم به خاک کوی تو هر دم نثار تو

خسرو ز عشق لافی و جویی قرار دل
بخشد مگر خدای دلت را قرار نو!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}