شمارهٔ ۱۶۸۵

غزلیات

ای به بالا بلند و زیبا تو
رشک سرو بلند بالا تو

زرگر از سیم چون تو بت نکند
خواه هم برد و خواه فرما تو

در دلت هیچ جا نمی گیریم
گر چه ما هسته ایم و خرما تو

تیغ برکش که جان فدا کردیم
گر نخواهی برید از ما تو

خیز و بر دیده شین چنانکه بود
مردم دیده زیر و بالا تو

روزها شد که اندر این هوسم
که شوم همنشین شبی با تو

گل دمانید اشک من از خاک
بو که آیی بدین تماشا تو

همه راهت برفتم از مژگان
گر چه دور است ره ز من تا تو

جان خسرو، چو جای خود کردی
دور تا کی شوی ازینجا تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}