شمارهٔ ۱۶۸۶

غزلیات

یا دلم را به راز محرم شو
یا تنم را بدوز و مرهم شو

گر نه ای آگه از درونه من
یک زمانی بیا و همدم شو

نشوی کم به پرسشی که کنی
ورشوی کم بدین قدر کم شو

چند سر برکنی ز جیب جفا
یا به دامن کش و فراهم شو

ور غمت بهر بردن دل ماست
دل ما را بگیر و بی غم شو

گر شوی دیده، می توانی شد
مردم دیده گر شوی، هم شو

جای در چشم خسرو ار نکنی
خاک پای سر معظم شو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}