شمارهٔ ۱۷۱۷

غزلیات

ای غالیه گرد ماه سوده
آراسته شمع را زدوده

برداشته نسخه ای ز خورشید
آیینه که روی تو نموده

یک خنده ز لعل شکرینت
زنگار هزار دل زدوده

جان تازه شود ز گرد خنگت
کان خاک مفرحی ست سوده

هر روز به کوی تو جوانان
جان کاشته و جگر دروده

هر روز به دیدن رخ تو
جان داده و عمر تو فزوده

بیگانه شد آن کسی که بوده ست
وقتی به دل خراب بوده

هر شب دل من حدیث دردت
هم گفته و هم ز خود شنوده

کس در غم تو نداده پندم
جز آنکه غمی نیازموده

بسته به عطای او دل خویش
خسرو که میان خون غنوده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}