شمارهٔ ۱۷۵۸

غزلیات

ای فراق تو یار دیرینه
غم تو غمگسار دیرینه

درد تو میهمان هر روزه
داغ تو یادگار دیرینه

غرق خونم که می خلد هر دم
در دلم خار خار دیرینه

هر کسی را می و یاری ست و من
بی خبر از خمار دیرینه

هیچگه در حضور خواهم گفت
محنت انتظار دیرینه

ای دریغا که خاک خواهم شد
با دل پر غبار دیرینه

ای صبا، زینهار یاد دهش
گه گه از دوستدار دیرینه

گاه گاهی خرامشی نکنی
بر سر خاک یار دیرینه

چند گاهی خلاص یافته بود
جانم از کار و بار دیرینه

وه که باز آمدی و خسرو را
بردی از دل قرار دیرینه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}