شمارهٔ ۱۷۸۲

غزلیات

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای

چند افسون جفا خوانی و پنهان داری
آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای

رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید
من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای

وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت
تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای

گر به آغوش بریزند گل اندر بر من
آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ای

دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا
آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای؟

از لبش وعده دهی، وز مژه اش زخم زنی
نیش باری مزن، ای دیده، اگر نوش نه ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}