شمارهٔ ۱۷۹۵

غزلیات

چون می نرسد دست به پایی که تو داری
کم زانکه شوم خاک سرایی که تو داری

بازند جهان را به یکی داو، بنازند
من هر دو ببازم به دغایی که تو داری

زنهار نجویی دلِ آزرده‌ی ما را
ای بادِ صبا، گشت به جایی که تو داری

گر بد نکنی دل، تنِ تو تن نتوان گفت
جانی ست نهان زیرِ قبایی که تو داری

افسوس بُوَد جورِ تو بر هر دل و جانی
من دانم و من، قدرِ جفایی که تو داری

صد خرقه‌ی صوفی به خرابات گرو کرد
آن نرگسِ مخمورِ بلایی که تو داری

رنجه مشو ای زاهدِ نیک، از پی من، زآنک
دل باز نیاید به دعایی که تو داری

خسرو به زبان توبه و در دل می و شاهد
احسنت از این صدق و صفایی که تو داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}