شمارهٔ ۱۸۱۳

غزلیات

سزد گر نیکویی در من ببینی
که خودکام و جوان و نازنینی

به گاه خنده چون دندان نمایی
مرا اندر میان چشم شینی

مسلمان دیدمت، زان دل سپردم
ندانستم که تو کافر چنینی

مه و خورشید را بسیار دیدم
بهی از هر که می گویم، نه اینی

به عیش خوش ترش خوشنودم از تو
که گاهی سرکه گاهی انگبینی

ز جان آیم به استقبال تیرت
که بر من راست کرده در کمینی

بیا گر در همی چینی ز چشمم
به شرط آنکه مهره برنچینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}