شمارهٔ ۱۸۵۰

غزلیات

بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
نه در آغوش که در دیده روشن خفتی

هر دمی گردی و در دیده ناخفته دوست
دوستانه ز پی کوری دشمن خفتی

یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیم
من به خار و خس و تو در گل و گلشن خفتی

این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافت
که تو با او همه شب دست به گردن خفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}