شمارهٔ ۱۸۵۷

غزلیات

بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
کز پی کاهش من روز به روز افزونی

پیش از این گر چه جفاهات بسی بود، ولی
نه چنین بود از این بیشتری کاکنونی

جان همی خواستی از من که به افسون ببری
جان من رفت و تو هم بر سر آن افسونی

چند گویی که چه حال است دل تنگ ترا
آن چنان است که تو از دل من بیرونی

حال خونابه خسرو دل خسرو داند
تو چه دانی که نه در آب و نه اندر خونی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}