شمارهٔ ۱۸۸۰

غزلیات

گر منت می کنم عنان گیری
تا کی از چون منت کران گیری؟

هر زمان از کرشمه ابرو
بهر خونریز من کمان گیری

دل گرفتار تو از آن کردم
که مرا از برای جان گیری

غمزه و چشم تو نکو داند
این زبون کردن، آن زبان گیری

آفتابی، ولی نخواهم گفت
که تو زان چیزها جهان گیری

بین دهان چو خاتم خود را
تا خود انگشت در دهان گیری

منم و هر دو مردم چشمم
که دو سه بنده رایگان گیری

بوسه گفتی و گر لبت گیرم
این نباید، حساب آن گیری

گویدت دل که ترک خسرو گیر
ترسم از کودکی همان گیری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}