شمارهٔ ۱۸۸۴

غزلیات

ز من برشکستی به یکبارگی
در وصل بستی به یکبارگی

درافتاده بودی به دامم، چه سود؟
که از دام جستی به یکبارگی

بیا کز جدایی بر انداختم
همه ملک هستی به یکبارگی

مگر در دلت مهربانی نماند!
که پیمان شکستی به یکبارگی

برفتی و با بدسگالان من
به عشرت نشستی به یکبارگی

چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟
ز اندوه رستی به یکبارگی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}