شمارهٔ ۱۹۱۹

غزلیات

دلی دارم در او دردی و داغی
که یکدم نیستش از غم فراغی

به هر دل از دلم سوزی بگیرد
بسوزد چون چراغی از چراغی

ازین شکرلبان شمع صورت
به بازی سوختند هر طرف لاغی

شکافندم جگر، وز غمزه گویند
جراحت را بباید کرد داغی

کم از نظاره ای، باری که هستت
دمید سبزه ای بر گرد باغی

رقیب روسیه را کن ز خود دور
خوی بلبل نیرزد خوی زاغی

بریزد آب خسرو چون نریزد
که گل حیف است در چنگ کلاغی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}